امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 16 روز سن داره

امیر علی هستی مامان و بابا

15/7/91

15/7/91 دیروزظهر خونه عمو ریاحینی دعوت بودیم .عمو منصور هم با هانیه و خاله اونجا بودن .اونجا دوتا دختر کوچولوی نازبه اسمهای هانیه و فاطمه دوستای تو بودن. من قبلش به ماماناشون گفته بودم که تو هم گاز میگیری و هم بچه هارو میزنی ولی انگار خیلی جدی نگرفته بودن و تو یه چشمه بهشون نشون دادی .بعد از زدن جفتشون موقع ناهاربازوی فاطمه رو جلوی چشم همه به طرز ناجوانمردانه گاز گرفتی و باعث ناراحتی مامان و بابا شدی.شب که اومدیم خونه انگار یه کوه کنده بودم و خیلی خسته بودم از بس که دنبال شما بودم تا مبادا غفلت کنم و دوباره ....فقط از خدا میخوام که این عادتهای زشت خیلی زود از سرت بیفته و مثل بچه های دیگه بتونی مسالمت آمیز باهاشون بازی کنی .این مشکل فقط ...
15 مهر 1391

بدون عنوان

نازنینم آغاز سومین پاییز عمرت را تبریک گفته و امیدوارم سالهای سال با وجود نازنینت کلبه کوچکمان را عطراگین کنی.در آستانه سال تحصیلی جدید همراه پدربزرگت به شهر ملایر رفتیم .چهارشنبه 29/6/91حرکت کردیم و جمعه 31/6/91 به تهران برگشتیم.تو حسابی خوش گذراندی و از خاک بازی و ...دریغ نکردی .صبح با صدای خروس خودت که اول تابستان جوجه یک روزه بود با لبخند رضایت بلند میشدی و حسابی با مرغ و خروست  بازی میکردی دلمان نیومد بخوریمشون برای همین موقع برگشت به همسایه تقدیم کردیم آخه تازه یه علی کوچولو به خونشون اومده بود و عزیز به اونا پیشکش کرد.از صدای الاغ همسایه میترسیدی ولی وقتی بردمت از نزدیک دیدی کلی خوشت اومد و اصرار داشتی بازم بری ببینی.عزیزیم ...
11 مهر 1391
1