15/7/91
15/7/91 دیروزظهر خونه عمو ریاحینی دعوت بودیم .عمو منصور هم با هانیه و خاله اونجا بودن .اونجا دوتا دختر کوچولوی نازبه اسمهای هانیه و فاطمه دوستای تو بودن. من قبلش به ماماناشون گفته بودم که تو هم گاز میگیری و هم بچه هارو میزنی ولی انگار خیلی جدی نگرفته بودن و تو یه چشمه بهشون نشون دادی .بعد از زدن جفتشون موقع ناهاربازوی فاطمه رو جلوی چشم همه به طرز ناجوانمردانه گاز گرفتی و باعث ناراحتی مامان و بابا شدی.شب که اومدیم خونه انگار یه کوه کنده بودم و خیلی خسته بودم از بس که دنبال شما بودم تا مبادا غفلت کنم و دوباره ....فقط از خدا میخوام که این عادتهای زشت خیلی زود از سرت بیفته و مثل بچه های دیگه بتونی مسالمت آمیز باهاشون بازی کنی .این مشکل فقط ...
نویسنده :
مامان الی
13:22


